+
نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 22:59 توسط AMIN
|
سلام.توی این مدت که نبودم تونستم با مشکلات زندگیم کنار بیام البته با یاری خداوند بزرگ.
چندتا شعر گفتم که میخوام توی وبلاگم بزارم تا حالشو ببرید.شاعرشون خودمم.تقدیم به شما.
بغض شکسته
میخوام خیال کنم که تو تا آخرش مال منی
میخوام بگم با رفتنت دل منو نمیشکنی
میخوام به تو ثابت کنم که عشق چیه
میخوام فقط به تو بگم عاشق واقعی کیه
نمیزارن داد بزنم که تو فقط عشق منی
نمیزارن به تو بگم تو تنها تک ستارمی
نمیزارن خالی کنم بغض شکسته تو گلوم
نمیزارن عاشق باشم خلاص بشم از این هجوم
یه وقت نری با رفتنت برام بشی نا مهربون
یه روز نیای به من بگی برام نبودی همزبون
یه وقت نگی کار دل همش بوده قسمتمون
اون روز دیگه میرم تو خاک تو خونه ی همیشمون
+
نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت 21:29 توسط AMIN
|
سلام بالاخره برگشتم
+
نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت 20:53 توسط AMIN
|
هنوزم زنده ام
+
نوشته شده در شنبه 23 آذر1387ساعت 21:21 توسط AMIN
وقتي اونو ديد پيش خودش گفت اين همونيه كه دنبالش ميگشتم.راست ميگن جوينده يابنده است.عشق آدما به همين راحتي پيدا ميشه.هر وقت كه چشمشون ميچرخه ميگن آره خودشه عشق منه . بي خبر از اينكه چرخيدن چشم نشونه ي پيدا شدن همدم نيست.عشق واقعي كسيه كه دل آدم رو بلرزونه .از دنيا دورت كنه .كاري كنه كه واسه يه لحظه ديدنش تموم هستي رو بدي.و من واسه ديدن تو تموم هستيمو ميدم همدم من .
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 20:17 توسط AMIN
|
ما در هیچ سرزمینی زندگی نمی کنیم
منزل ما قلب کسانی است که دوستشان داریم
+
نوشته شده در دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 23:21 توسط AMIN
عشق چیست این افسانه ی هستی ؟
+
نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 12:30 توسط AMIN
|
اگر روزي دلت لبريز غم بود
گزارت بر مزار كهنه ام بود
بگو اين بي نصيب خفته در خاك
يه روزي عاشق ديوانه ام بود
+
نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 0:22 توسط AMIN
اين درست است تا كه هستم نداني كيستم
وقتي مي آيي كه ديگر نيستم
قدر آن شيشه بدانيد كه هست
نه در آن موقع كه افتاد و شكست
+
نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 12:12 توسط AMIN
|
یه روز میبوسمت
آخرش خدا میبرتم جهنم
آخرش میشم ابلیس
اونوقت تو هم به خاطر اینکه ابلیس بوسیدتت میای جهنم
هر جای جهنم که باشی پیدات میکنم و تا آخر عمر میبوسمت
وای که چه بهشتی بشه جهنم.
+
نوشته شده در شنبه 22 تیر1387ساعت 17:11 توسط AMIN
+
نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 14:14 توسط AMIN
|
+
نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 14:11 توسط AMIN
+
نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 19:11 توسط AMIN
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 19:7 توسط AMIN
تو مي گفتي كه بي تو گريه مي كردم
چه ميداني كه من بي تو چه مي كردم
دلم مي خواست كه امشب پيش من بودي
كه تا فردا تماشاي تو مي كردم
هرگاه شعله ور شدن يخ را ديدي
هرگاه آب شدن سنگ را ديدي
هرگاه ناله كردن شمع را ديدي
آن وقت بدان فراموشت كردم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387ساعت 20:0 توسط AMIN
رفيق بي كلك مادر
سنگ صبور قلبم
آرامش بخش روحم
فقط مادر
پس روزت مبارك
+
نوشته شده در شنبه 1 تیر1387ساعت 21:57 توسط AMIN
+
نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 15:2 توسط AMIN
|
من محو تماشاي تو ام
تو نگاهت به ديگري
من عاشق آن چشم تو ام
تو بيمار چشم ديگري
من دلباخته لبخند تو ام
تو بيچاره يتبسمي از ديگري
من چنين بي تابم
كه تو را قبله ي خود مي دانم
تو چنان بي فكري
كه مرا مي راني ز خود و دنيايت
+
نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 9:53 توسط AMIN
+
نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت 22:30 توسط AMIN
|
لبخند نگاه آشنايي يك شاخه گل گرفتن دستان و....آخر جدايي.
بيشتر سرنوشت ها به جمله ي بالا ختم مي شوند وسرانجام كار تقدير يا سرنوشت ناميده مي شوند.چرا؟يك روز تو يه شب كه همه جا رو سكوت و غم گرفته بود پا گذاشتي تو شهر كوچيك چشمام . دلم لرزيد و پاهام سست شد. شب تموم شد و رفت اما نگاه تو از قلبم بيرون نرفت. تا اينكه غرورم رو شكستم و حرف دلمو به تو گفتم . وقتي كه حرفم تموم شد از چهره ات جواب خودمو گرفتم . وقتي دليل جوابت رو پرسيدم گفتي :ما حالا بچه ايم عشق كودكي دروغه ما به هم نمي خوريم و ...از اون وقت به بعد غمي تو چهره ام جا گرفت و دردي وجودمو فرا گرفت . هر وقت كه جايي مي ديدمت درد و غمم اوج ميگرفت و وجود منو مي سوزوند . چه شبها كه به ياد اون شب غمگين سپري مي شد اما دردم كم نمي شد.بعد از گذشت سه سال كه ديگه اثري از اون چهره ي شاد و روحيه ي شوخ طبع نوجووني نمونده بود با يه بهونه ي جديد وارد قلبم شدي .خواستم انتقام لحظه هاي سخت زندگيمو بگيرم ولي عشقي كه ته قلبم بود نگذاشت. دوباره دل دادم و عاشق شدم حالاتو دشمن گذشته ي من و عشق امروز من شدي به همين خاطر تنها دشمن و عزيزترين دشمن قلبم شدي.
+
نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت 22:2 توسط AMIN
|
كنار آشنايه تو آشيانه مي كنم فضاي آشيانه را پر از ترانه مي كنم
و من براي زندگي تو را بهانه مي كنم
زندگي به من آموخت چگونه گريه كنم اما گريه به من نياموخت چگونه زندگي كنم
تو به من آموختي چگونه دوستت بدارم اما به من نياموختي چگونه فراموشت كنم
تقديم به تنها دشمني كه در قلبم جاي دارد
+
نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت 17:55 توسط AMIN
|
فراموشي به اين آسونيا نيست
اميد من دلم از تو رها نيست
ميخوام تو ياد تو عشقم بميره
ولي از قلب من عشقت رها نيست
دارم آتيش مي گيرم از جدايي
ولي هيچ كس به ياد قلب ما نيست
خدايا پس ميون اين همه دل
چرا حتي يكي شون با وفا نيست
همه عالم ميدونن اين حديثو
كه آرامش براي عاشقا نيست
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 22:6 توسط AMIN
|
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني قطره ي دريا شدن
عشق يعني مست بي پروا شدن
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقت سوختن
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 21:58 توسط AMIN
|
گفتي به احترام دل باران باش باران شدم و به روي گل باريدم
گفتي كه ببوس روي نيلوفر را از عشق تو گونه هاي او بوسيدم
گفتي كه ستاره شو دلي روشن كن من همچون ستاره ها تابيدم
گفتي براي باغ دل پيچك باش بر ياسمن نگاه تو تابيدم
گفتي براي لحظه اي دريا شو در يا شدم و تو را به ساحل ديدم
گفتي كه به ياد لحظه اي مجنون باش مجنون شدم و از دوري ات ناليدم
گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز گل دادم و با ترغت روييدم
گفتي بيا و ا ز وفايت بگذر از لهجه ي بي وفايت ناليدم
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست معناي لطيف عشق را فهميدم
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 21:37 توسط AMIN
اي كاش اشك بودم و از چشمانت جاري مي شدم
اي كاش قلب بودم و در سينه ات مي تپيدم
اي كاش خواننده بودم و از تو مي خواندم
اي كاش نقاش بودم و تو را نقاشي مي كردم
اي كاش نويسنده بودم و از تو مي نوشتم
اي كاش راننده بودم و با تو همسفر مي شدم
اي كاش من ساعت بودم و تو عقربه هايم بودي
اي كاش در قلبت جايي داشتم تا مي فهميدي
چقدر
دوستت دارم
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 20:33 توسط AMIN
با خود عهد كردم فراموشت كنم
نفس هايم را حبس كردم
پرده اي سياه به يادت آويختم
زندگي را فراموش كردم
تا شايد فراموشت كنم
خاطراتت را آتش زدم
به عشق نفرين كردم
رويايت را نا باورانه به دورترها ريختم
تا آسمان كابوس ها پرواز كردم
شايد فراموشت كنم . . . اما
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 20:18 توسط AMIN
روزی به من گفتی برای چه زنده ای در قلبم میدانستم برای تو ولی
گفتم برای هیچ .
روزی به تو گفتم برای چه زنده ای گفتی
برای آنکه برای هیچ زنده است .
+
نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 20:14 توسط AMIN
|